المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

701

مروج الذهب ( فارسى )

و برگشتند و چون به محل معروف به حسمى رسيدند غلامى را ديدند كه بر شترى سوار بود و از مدينه ميامد و چون دقت كردند ورش غلام عثمان بود و چون از او توضيح خواستند اقرار كرد و نامه‌اى نشان داد كه بعنوان ابن ابى سرح حاكم مصر بود كه نوشته بود : « وقتى اين سپاه سوى تو آمد دست فلانى را ببر و فلانى را بكش و يا فلانى چنين و چنان كن » و بيشتر كسانى را كه همراه سپاه بودند ياد كرده و دستورى داده بود ، قوم بدانستند كه نامه به خط مروان است و سوى مدينه باز گشتند و در مسجد فرود آمدند و سخن گفتند و رفتار بدى را كه از حكام خود ديده بودند ياد كردند و سوى عثمان رفتند و او را در خانه‌اش محاصره كردند و آب را بر او بستند عثمان از بالا نمودار شد و گفت « يكى نيست كه بما آب بدهد » سپس گفت « بچه جهت خون مرا حلال ميدانيد در صورتى كه از پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم شنيده‌ام كه ميفرمود « خون مرد مسلمان فقط در يكى از سه صورت حلال است : كفر پس از ايمان زناى محصنه يا كشتن كسى جز در مورد قصاص ولى به خدا من در جاهليت و اسلام هيچيك از اين كارها را نكرده‌ام » و چون على خبر يافت كه تقاضاى آب كرده است سه مشك آب براى او فرستاد و تازه آب به دو رسيده بود كه جماعتى از وابستگان بنى هاشم و بنى اميه برون شدند و صدا برخاست و قيل و قال شد و شورشيان مسلح خانه او را محاصره كردند و مروان را از او ميخواستند ولى راضى نشد او را تسليم كند بنى زهره بخاطر عبد الله بن مسعود جزو محاصره كنندگان بودند كه عبد الله از ايشان بود طايفه هذيل نيز بودند . كه با بنى زهره پيمان داشتند بنى مخزوم و هم پيمانان آنها نيز بخاطر عمار بودند غفار و هم پيمانان آن نيز بخاطر ابو ذر بودند تيم بن مره نيز با محمد بن ابو بكر حضور داشتند و كسان ديگر كه كتاب ما گنجايش ذكر آنها را ندارد . چون على خبر يافت كه قصد قتل او را دارند دو پسرش حسن و حسين را با وابستگان خود مسلح بدر خانه او فرستاد تا ياريش كنند و دستور داد در مقابل محاصره كنندگان از او دفاع كنند زبير نيز پسرش عبد الله را فرستاد ، طلحه نيز پسرش محمد را فرستاد و بيشتر